كاش درخت بودم .
تو درخت ها را بيشتر دوست داشتي.
كاش همان درخت ِ گردوي احمق ته باغ بودم همان كه اين همه سال يك گردو هم نداد؛ قهر بود انگار.
كاش زمين بودم تا تو بذر مي پاشيدي به جانم كه موج موج گندم مي كردي وجودم را.
كاش سبزي بودم ريحان كه مست مي شدي از بويش.
كاش گل بودم كوكب پر برگ و مقاوم تا مرا مي چيدي و لذت مي بردي از رنگ تنم.
كاش چيزي بودم كه دوستم داشتي.
مي ترسم حرف بزنم، مي ترسم بگويم كه حس مي كردم دوستم نداشتي نه آنقدر كه من مي خواستم .
راضي نبودي ،بيشتر مي خواستي ، بهتر و من نبودم . من متوسط بودم و هستم و همه مي دانند كه متوسط بودن چقدر غمگين است.
من هيچ چيز نيستم تنها دختري هستم كه مي ترسد از سايه خودش هم مي ترسد و از آينده لعنتي مي ترسد و براي اينكه كسي نفهمد هي خودش را قايم مي كند پشت آدم هاي نصفه و نيمه بين كتاب هاي خوانده و نخوانده بين سيگارهاي نيمه كشيده.
من بازنده ام ، من همان درخت گردوي احمق آخر باغم ، كاش قطعم مي كردي يا كاش مي برديم پيش دكتر تا ببيني چرا اينقدر نابارورم كه چرا قهرم با خودم با تو با زمانه.
من مي ترسم هنوز از قضاوت تو مي ترسم و تو هنوز قضاوتم مي كني از توي عكست روي طاقچه خانه.
و هي پشت سر هم مي گويي: آذر خوبه اما مي تونه از اين بهتر باشه.
من بلد نيستم خوب باشم، من بلد نيستم بهتر باشم . من بلد نيستم كار كنم، من بلد نيستم مثل خر درس بخوانم براي كنكور ارشد، من بلد نيستم مستقل شوم ؛ تو مرا هيچ وقت دكتر نبردي.
و حالا هنوز كه هنوز است از پشت قاب شيشه اي قضاوتم مي كني.
اشكال ندارد من مي دانم كه دوستم داشتي گيرم نه آنقدر كه من مي
خواستم اما داشتي مرا كاشته بودي نمي توانستي قطعم كني چون ميوه نمي دادم.
بابا به من بخند بعد از 3 سال اخم كردن توي عكس امشب بيا به خوابم و به من بخند .
خواهش مي كنم بخند توي اين روزها به خنده هايت بيشتر از هر چيزي توي دنيا نياز دارم.لازمت دارم بخند.
